X
تبلیغات
چشم به راه
با سلام.خواهشأ تا انتها بخونین و نظر کارشناسی بدین


عمری گذشته است پدر !  تا پدر شدیم

همچون گدازه های تنت شعله ور شدیم

با رفتن تو خاطره هامان سیاه شد

فرداش کار و بار همه رو به راه شد

رویای خیس پنجره ها طعم نا گرفت

شمشیر جنگ را تب و تاب طلا گرفت

در گیر و دار نام گرفتار نان شدیم

ای ساده ما برای که ها نردبان شدیم

افیون جنگ نرم از ایمان مان گذشت

طاعون شد و به جان زد و از استخوان گذشت

از خاطرات شهر پدر را عقب زدند

بر آفتاب غیرت مان رنگ شب زدند

ما مانده ایم و طرح فرایند صادرات

تنها امیدمان شده میز مذاکرات

میز دو گوش گمشده در نامحاسبات

مخصوص ارتقاء سطوح مناسبات

ننگا به ما که مانده ی ترفند دشمنیم

سنگا به ما که کشته ی لبخند دشمنیم

هی چرت می زنیم تمام گذشته را

خمیازه می کشیم مرام گذشته را

نسل جدید چشم چران ظواهرند

انسان کوکی خفقان معاصرند

نسل جدید نسل همین بی ستاره هاست

بازیچه ی لگد شده ی ماهواره هاست

عمری گذشته است پدر ! ماعوض شدیم

ما پابه پای مردم دنیا عوض شدیم

از جان گذشته در صف کالای رایگان

ما لنگ ماندگان سبد های رایگان

ما سنگواره ایم و نفس می کشیم باز

از خویش دور خویش قفس می کشیم باز

بعد از تو روزگار به وفق مراد شد

اجحاف و اختلاس و تبانی زیاد شد

از ذهن جستجو گرمان یار پر کشید

از واژه نامه معنی ایثار پر کشید

از یادمان شد آنکه نباید شود پدر!

او شادمان شد انکه نباید شود پدر!

حالا پس از گذشتن ازین سالیان سخت

ما مانده ایم و رد شدن از هفت خوان سخت

خو کن به چشم بسته ی دیوار بعد ازین

"پرواز را به خاطر بسپار" بعد ازین


هاشم رضازاده






تاريخ : دوشنبه 5 اسفند1392 | 21:21 | نویسنده : هاشم |
دهه ی فجر انقلاب اسلامی ایران بر همه مبارک


سخت ست قوافی رباعی با " آه "
افتادن شاعر ست از چاله به چاه
پس مثل بقیه لاجرم می گویم:
لا حول  و لا  قوه  الا  بالله.


هاشم رضازاده


تاريخ : چهارشنبه 9 بهمن1392 | 15:55 | نویسنده : هاشم |


یا امام رضا

هر چند شفیع ماسوا می باشد

سلطان سریر ارتضا می باشد

اما عجبا ! نوشته بر هر دیوار:

" این ملک ز حضرت رضا می باشد"


هاشم رضازاده



تاريخ : جمعه 29 آذر1392 | 9:30 | نویسنده : هاشم |
" بیخود از شعشعه ی پرتوی ذاتم شاید"

یا چو استاد پی آب حیاتم شاید

از سمرقند گذشتم ثمر قند مراست

از همین روست که شیرین سکناتم شاید

در "سماع " ام که ز مستیم زبان گفت "سمات"

روز و شب پس به گمانم به سماتم شاید

پنجه در پنجه ی گیسوی تو انداخته ام

مست لا یعقل در حال صلاتم شاید

زندگی دادمت و هیچ حسابم کردی

یادم آمد نخ دربند نباتم شاید

مستحق صله از جنس نگاهی گرمم

فرض کن سائل محتاج زکاتم شاید

هاشم رضازاده

 



تاريخ : چهارشنبه 29 آبان1392 | 23:19 | نویسنده : هاشم |
دستان شب گرفته گریبان کوفه را

چشم منافقان مسلمان کوفه را

سردرد ها به روی غزل پا گذاشتند

خود را کنار مثنوی ام جا گذاشتند

فریاد های خستگی ام آه می شوند

همصحبتی برای دل چاه می شوند

صد تند باد حادثه بر کوه عشق زد

زخمی به روی پیکر مجروح عشق زد

رگبار اشک چشم مرا زخم کرد و رفت

آیینه روبروی رخم اخم کرد و رفت

زخمی گلوی خشک افق را خراش داد

خون تورا به روی تن دشت پاش داد

با تو برادرانه سخن گفت خواهرت

وقتی که زیر سم ستور ست پیکرت

با تو برادرانه سخن گفت خواهرت

وقتی که روی نیزه گذر می کند سرت

بر روی موج نیزه سوارند کوه ها

قالب تهی کنند در این موج نوح ها

بر روی موج نیزه سوار ست کوکبی

افتاده گیسوان قمر دست عقربی

امشب تمام دشت پر از آه آهوان

می گیرد آخر آه جهان سوز زینبی

رفته ست روی نی سر مردی شبیه ماه

رفته ست روی نی سر آیینه مذهبی

باران اشک های غم آلوده ام ببار

بگذر از ازدحام غزل های من شبی

این چشم های گمشده در بارش غم است

یا جام گر گرفته ی از خون لبالبی؟

امشب تمام دشت پر از آه آهوان

هر سو رمیده اند غزالان بی امان

هر سو فتاده است سری از قفا جدا

سرها بریده بینی و تن ها جدا جدا

بر روی خاک عطر تن آب مانده است

بوی گلاب چشمه ی مهتاب مانده است

این خاک بوی عطر تو را میدهد هنوز

بوی نماز وتر تو را می دهد هنوز

هاشم رضازاده




تاريخ : چهارشنبه 15 آبان1392 | 17:40 | نویسنده : هاشم |
باران مشجر می کند روح خیابان را

رفتی اگر ، آورده ای از پیش باران را

جز تو برای خود پری ! شانی نمی بینم

گیس پریشان داده ای گیسو پریشان را

هر چند دست آویز باشد یا که حلق آویز

زلفت تداعی می کند شبهای زندان را

در صورتت جز ماه پیشانی نمی یابم...

در گیسوانت غیر دریای خروشان را

احساس من احساس مرغی در قفس مانده ست

وقتی کنار پنجره می دید گلدان را

قدر بهاری را که باراندی ندانستم

باید تحمل کرد حالا ها زمستان را


هاشم رضازاده




تاريخ : چهارشنبه 3 مهر1392 | 19:8 | نویسنده : هاشم |

اندر اتفاقات سوریه

آهسته گریه کن که اجل آرمیده است

ساکت که سازمان ملل آرمیده است

بر روی خط زلزله افتاده منطقه

خاور میانه روی گسل آرمیده است

دختر کنار نعش پدر سکته می کند

ای وای من حقوق بشر سکته می کند

با دیدن گزارش ارسالی از دمشق

مجری میان بخش خبر سکته می کند

هرچند له شدست ولی باز حنجره ست

قدری نفس بکش سر دیوار پنجره ست

خون قرقره نکن نفست تنگ می شود

اینجا اگر تکان بخوری جنگ می شود

اینجا برای خون اسد تشنه می شوند

حتی برای قلب جسد تشنه می شوند

از بام سمت فاجعه پرتاب می شوی

با سر سقوط می کنی و آب می شوی

مغز درآمده کف سنگ پیاده رو

چسبیده زیر چکمه ی هنگ پیاده رو

در گور دسته جمعی اگر له شدی ، شدی

مثل هزار پیکر مثله شدی ، شدی

اعدام شیرخوار بدست طناب دار

عریان و دست بسته و خونین ، سر گدار

طفل بدون سر...چه بگویم ازین به بعد

روی سر پدر...چه بگویم ازین به بعد

در قرن بیست و یک خفقان وول می خورد

در خون منطقه سرطان وول می خورد


آهسته گریه کن ظفر از صبر می رسد

ماه تمام ازآن طرف ابر می رسد...

هاشم رضازاده




تاريخ : سه شنبه 5 شهریور1392 | 11:34 | نویسنده : هاشم |
و بغض باکره در چشم های آبستن ، زمان بوقت غزل یک دقیقه تا باران

زمان رسیده دقیقأ بوقت قبل از تو ، به حسن مطلع یک ابتدای بی پایان

تو روح فلسفه ی قطره های انگوری ، که من همیشه بیادت شراب دم کردم

تو حجم هندسی منطق اهورایی ، که در نقاب گلی قد کشیده در گلدان

چقدر اشک پیاپی چقدر ابر مدام ، چقدر غصه گذشت از ردیف قافیه ها

رمق نمانده در این روزگار این یعنی ، قمر در آتش عقرب _و شمس در سرطان

چقدر جمعه ی بی آفتاب می بارد ، هوای بی تو حواسش به دور باطل نیست

نماز کعبه قبول ست با دو سجده ی سهو! ، نسیم دور و بر زلف کیست سرگردان؟

کلاغ خانه به دوش از کنارمان رد شد ، خبر به سادگی روزنامه ها خندید

دوباره نام تو مغفول مانده بین خطوط ، جدال نان شد و افتاد از قلم  ایمان

خبر که شهر به حال کما ست این یعنی ، چقدر بوی کفن می دهد خیابان ها

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی ، گمان کنم که زمانش رسیده آقاجان

هاشم رضازاده



تاريخ : شنبه 12 مرداد1392 | 22:37 | نویسنده : هاشم |
برای زیارت امام اول و پسر دوم ایشان یعنی امام سوم

به عراق میروم

حلال کنید.یا علی



تاريخ : چهارشنبه 1 خرداد1392 | 23:31 | نویسنده : هاشم |
محکوم میکنیم

آسمان در چشم هایش گم شد و پیدا نشد

چشم ها در نبش قبر حجر کم دریا نشد

حال می فهمم چرا گفتی مرا شب دفن کن

ای خدا شکرت که قبر مادرم پیدا نشد

کاش قبل از نبش قبرش می سرودم حجر را

عذرخواهم،سعی کردم یا علی،اما نشد

او مگر غم کم نصیبش شدکه بعد از سال ها

پیکرش هم بی نصیب از کینه ی اعدا نشد

خاک جایت نیست،برخیز ای به رنگ آسمان!

آه دانستم تنت در خاک دنیا جا نشد

هاشم رضازاده



تاريخ : سه شنبه 17 اردیبهشت1392 | 19:11 | نویسنده : هاشم |